شيشه عطري سربسته که افتاد و شکست

[ad_1]

از يکطرف، استادان و هم دانشگاهي‌هاي او در دانشگاه شريف و مراکز ديگر علمي ايران را داريم و از طرف ديگر جمع نخبگان رياضي و نجوم ايراني در خارج را و… اما چه زود دير مي‌شود! نازنينِ مريم.

 روزنامه اطلاعات در یادداشتی به قلم احمد جلالی نوشت:به گمانم، کوتاه‌ترين و گوياترين توصيف از داغِ رفتنِ نا به هنگامِ مريمِ عزيزِ ايراني، پرفسور ميرزاخاني را استاد شفيعي‌کدکني سرود:

شيشه­ ي عطري سربسته
افتاد و شکست
همگان بو بردند
که چه چيزي را دادند از دست

چه تصوير پردازي دقيقي از اين فقدانِ پر افسوس؛ همه حرف‌ها را زده است، چيزي کم ندارد که بخواهيم بر آن بيفزائيم.

سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسکو)، امروز در وب سايت رسمي خود با انتشارِ عکسي بسيار خوش حالت با نگاهي عميق و معصومانه از اين نابغه ايراني آورده است که همراه با جامعه علمي جهان، به مريم ميرزاخاني اداي احترام مي‌کند. سايتِ يونسکو اضافه کرده است که: «او نخستين بانويي بود که مدال معتبر فيلدز در رياضيات را دريافت کرد. او اين مدال افتخارآميز را که در سراسر جهان به عنوان جايزه نوبل رياضي شناخته مي­شود، در سال 2014 دريافت کرد. کار پيشگام ميرزاخاني، رشته رياضيات به ويژه مطالعه هندسه را متحول کرد. او براي زنان جوان در هرکجاي جهان الهام­بخش است، و منبع بيکران تشويقِ همه کساني است که قصد ادامه تحصيل در علوم پايه يا رياضي را دارند. شايد خاطره او نيز همچنان مشوق زنان جواني قرار گيرد که مي‌بايد از موانع بگذرند و کليشه­‌هاي هميشگي و بي‌­پايه در باب ادامه تحصيل دختران جوان در رشته­‌هاي رياضي يا علوم را پشت سر بگذارند. يونسکو مراتب تسليت خود را به خانواده آن مرحوم و به مردم ايران ابراز مي­دارد.
پاريس 17 جولاي 2017».
*****
به راستي، چه زود دير مي‌شود! اجازه مي‌خواهم مطلبي مرتبط با کارم در يونسکو عرض کنم و از اميدي بگويم که در سر داشتم براي دعوت از اين نو ستاره علمي ايراني براي نوروز آينده در يونسکو. داستان از اين قرار بود که در پاييز سال 1395 در اجلاس کميته ميراث معنوي يونسکو در آديس آبابا، با مديريت ايران و با اضافه شدنِ پنج کشورِ جديد، اين بار با دوازده کشور، در فهرست ميراث معنوي جهاني درآمد. به اين مناسبت، در ايام نوروز امسال، مراسمي با مشارکت و حضور سفرا و مهمانان اين دوازده کشور در طبقه هفتم مقر يونسکو برگزار کرديم.

در آنجا، در صحبت کوتاهي که داشتم، به تاريخچه اي از نحوه تنظيم و محاسبات رياضي تقويم جلالي و قرار گرفتن نوروز در لحظه ورود خورشيد به برج حمل ‌اشاره کردم که در سال 1078 ميلادي با همت و تلاش علمي دانشمندان و رياضي‌دانان بزرگي چون عمر خيام، ابوالمظفر اسفزاري، نجيب‌ واسطي، عبدالرحمن خازني، ابوالعباس لوکري و معموري بيهقي در اصفهان صورت پذيرفت و آن محاسبات پس از حدود هزار سال همچنان معتبر و کارساز است.

با تجسم حال و هواي خيامِ جوان در آن جمع، همان موقع، قصد کردم که در نوروز 1397، مراسم بزرگي با حضور نمايندگان همه کشورها و مقامات يونسکو و با دعوت از مريم ميرزاخاني برگزار کنيم تا هم در يونسکو از او تجليل و دست آوردهايش معرفي شود، و هم همرا ه با او، چند دانشمند جوان ايراني صاحب نظر در رياضيات و نجوم را هم دعوت کنيم تا ببينيم فرزندانِ آن نام آوران زيج ملکشاهي در اصفهان، در دورانِ معاصر کجا هستند و چه مي‌کنند؟ فکر مي‌کردم که او، از جهات مختلف، مي‌تواند نگين حلقه اين جمعِ دانشمندانِ جوان باشد.

از يکطرف، استادان و هم دانشگاهي‌هاي او در دانشگاه شريف و مراکز ديگر علمي ايران را داريم و از طرف ديگر جمع نخبگان رياضي و نجوم ايراني در خارج را و… اما چه زود دير مي‌شود! نازنينِ مريم.
*****
در اين روزگارِ انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي، کاش ساز و کاري در آموزش و پرورش جود داشت که نوجوانان کشور ما در مدرسه‌ها، بطور ادواري، شنونده سرگذشت نخبگان و فرزانگان معاصر مي‌بودند و با آنان از راه مجازي طرف گفتگو مي‌شدند. از اين راه، چه بسا استعدادهاي فوق العاده بزرگ، که گاه از چشم خود نيز پنهانند، خود را در مي‌يافتند. يک هسته کوچک گاه نمي داند که در درونش چه باغ در باغ‌هائي پنهان است،
اي که نهان نشسته اي، باغ درون هسته اي
هسته فرو شکسته اي، کاين همه باغ شد روان
(سايه)
حس مي‌کنم رفتن پرفسور مريم ميرزا خاني، يک دريغاگوئيِ عميقِ جمعي در ميان اهل علم و فرهنگ در ايران ايجاد کرده است. گوئي دانشِ بکر، تواضع، بي ادعائي، پاکي، انسانيت و معصوميت، همه را در هم بيخته و در او ريخته بودند، و همه اين اوصافِ فشرده را در اين دو بيتِ لطيف که استاد سايه در مرگ او سرود:
رخسار ماه بين که چه زيبا و روشن است
پاکيزه رو چو مريم پاکيزه دامن است
خوابيده ماه غمزده بر تخت آسمان
بيمار و شرمناک، مگر مريم من است
خاموشي اين دردانه ايران و جهان را به خانواده عزيزش، به همه ايرانيان، و به دوستانش، با درد و دريغ، تسليت عرض مي‌کنم.
گر نهي پرگار بر تن تا بداني حد ما
حد ما خود اي برادر لايقِ پرگار نيست
(مولانا)
پاريس، 26 تيرماه 1396

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *